جدایی


خیلی وقت است از چیزهایی که دوستشان داریم

ساده دل می کنیم.!!


پس چقدر در این مصیبت حرفه ای هستیم ،


که جدایی نادر از سیمینمان ،


کل دنیا را میگیرد...

خدایا


خدایا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک...

عجیب اینست که تو به این بزرگی، من به این کوچکی را

هیچگاه فراموش نمی کنی، اما من به این کوچکی،

تو به این بزرگی را گاهی فراموش می کنم...!

.........

پدران ما هرگز جمله عاشقانه*ای به مادرانمان نگفتند،

شعری از نیما و سهراب برایشان نخواندند،


شعر کوچه را از بر نداشتند…


پس چگونه بود که تا همیشه کنار هم ماندند


و گذشتند


از آرزوهایی که..


ما نه به آن می*رسیم


و نه از آن می*گذریم


حتی به بهای گذشتن از « هم »؟

خسته ام...

خسته ام...

چشم هایم خسته است!!


ذهنم پر تشویش...


قلبم پر درد...


گوش هایم دیگر طاقت هیچ هیاهویی ندارد;


لحظه های بی رحم پی در پی هم میگذرند!!


انتظاری تلخ...


نه


انتظار شیرین است;


چون پس از پایانش لحظه دیدار است !!!


وقتی که صدای نفست در گوش من طنین انداز است;


انتظارم رو به پایان است...


با بودن تو...


ذهنم پر از آرامش...


قلبم مملو از عشق...


چشمهایم پر شور...


اما;


لحظه های بی رحم تند تند از پی هم میگذرند!!!


و صدای نفست را از من باز پس میگیرند..


باز هم


قلبم پر درد


ذهنم پر تشویش


چشمهایم خسته ...

می نشینم

می نشینم

در كور سوی كوچه ی تنهایی


روزها به صبر


شب ها به انتظار


گذر زمان


گذر عمر


گفتند چون می گذرد غمی نیست


گذشت


اما با غم


گفتند این نیز بگذرد


گذشت


اما سخت


حال چه كنم

  
به چه شوقی
 
 
 به چه امیدی


گذرعمر را تماشا كنم


در انتهای كوچه ی تنهایی

دلـــــــــــــــــــــــــــم

دلم را برايت پاک کردم کنار گذاشتم


برايت همه گلها را چيده ام توي گلدان روي ميز است ...

تمام لحظات خيس زير باران را

و تمام روزهاي آفتابي با تو بودن را فهرست کردم

مي خواهم ببينمت باري ديگر

نشانت دهم تمام خاطراتمان را



ساعتي از انتظارم مي گذرد ...

سالها بعد :

دلم برايت تنگ شده ...

پرستوهاي مهاجر هم اين را فهميده اند

که باران اين روزها بي دليل نمي بارد

و آسمان تنها دليل سرخ بودنش تنهاييش است

الا ای برف!

الا ای برف!

چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟

بر این دنیا که هر جایش

رد پا از خبیثی است

مبار ای برف!

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پیوندی میان عشق و پروازی

تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها

تو که فصل سپیدی را سرآغازی

مبار ای برف!

کفش هایم

کفش هایم مال تو !

با اینکه می دانم

در این مسابقه خیالی برنده می شوی !

به جایش تمام یندهای تنم را سفت می کنم !

برای یک دویدن سخت ،

تا ایستگاه تنهائی !

اندازه این راه ،

به اندازه یِ دلتنگی یِ توست !

خدا کند ،

این کفش ها

پای دل ت را نزند !

گاهی


گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر می شود...

که میخواهم تا آسمان پرواز کنم و

رویش دراز بکشم...

آرام و آسوده...

مثل ماهی حوضمان که

چند روزیست

روی آب است...

بعضی

بعضی آدمهــا یهـو میــان توو زندگیت ...

یهـو زندگیـتـــو قشنگ میکنن ...

یهـو میشن همــه ی دلخـوشیهات ...

یهـو میشن دلیـل تموم خنـــده هات ...

بـعـد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !

یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !

یهـو میشن دلیل همـه ی غصـه ها و اشکات . . . !

رفتــَــنت

هیچ وقت مفهوم ِ این جمله ی ِ معلم را نفهمیده بودم

وقتـی که پای ِ تخـته سیاه توضیـح میداد:

" بعضـی از تغییـرات شیمیایی ست"

حالا پس از گذشـت ِ سالـها

خوب درک کـردم منظـورش را

" رفتــَــنت خاکســـترم کـــرد "

خاطــــــــــراتِ

این خاطــــــــــراتِ کـــــــــهنه دیگر به دردم نمی خـــورَد...

مُـــــــــــــــــــــــ فـــــت میفروشـــَـــــــــــــم.. . ...

به دُوره گــَـــــــردی که ســــــرِ ظــــــــــهر در کوچـــــــــــــــه

پَرســــــــــه میـــــــزَند


و جایــــَــــــــش بســــــــــته ای نَمـَــــــــــــــــک میگیرم....

بیشـــــــــــــتَر به کارَم می آیَد !!!

برای تو

برای تو می نویسم...

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تویی كه احسا
سم از آن وجود نازنین توست ...


برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است برای

برای تویی كه قلبت پـا ك است ...

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

چند وقتیست

چند وقتیست

هر چه می گردم

هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...

نگاهم اما ...

گاهی حرف می زند

گاهی فریاد می کشد.........

و من همیشه به دنبال کسی می گردم

که بفهمد یک نگاه خسته

چه می خواهد بگوید

نگران نباش

نگران نباش حال دلم خوب است !!!

...نه از شيطنت هاي كودكانه اش خبري هست

نه از شيون هاي مداومش ،

به وقت ِ خواستن ِ تو ...

آرامجوري كه نبيني و نشنوي گوشه اي نشسته ،

و روياهايش را به خاك مي سپارد

زندگی چیست

«زندگی یک بوم نقاشی است که در آن از پاک کن خبری نیست!»

«جان کانفیلد»



علی (ع) می فرماید: «من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا!!»



از ایشان پرسیدند: «مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است؟»



فرمود: «دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و

زندگی،



نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد!»



«اشو» زندگی را چون نیلوفر آبی می داند و می سراید:



زندگی را به تمامی زندگی کن.



در دنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی.



همچون نیلوفری باش در آب،



زندگی در آب، بدون تماس با آب!



زندگی به موسیقی نزدیک تر است تا به ریاضیات.



ریاضیات وابسته به ذهن اند



و زندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند!



نمی تونم فراموشت کنم


شاید فراموشت شدم،شاید دلت تنگه برام

شاید بیداری مثل من،به فکر اون خاطره ها

شاید تو هم شب که می شه،می ری به سمت جاده ها

بگو تو هم خسته شدی،مثل من از فاصله ها

با هر قدم برداشتنت، فاصله بینمون نشست

لحظه ای که بستی در رو،شنیدی ، قلب من شکست

یادت بیاد که من کی ام،همون که می میره برات

همونی که دل نداره برگی بیفته سر راهت

نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

تو مثل خالکوبی شدی،تو تک تک خاطره هام

از کی داری تو دور می شی،از من که می میرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

تو مثل خالکوبی شدی،تو تک تک خاطره هام

از کی داری تو دور می شی،از من که می میرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

بگو من از کی بگیرم حتی یک بار سراغتو

دارم حسودی می کنم به آینه ی اتاق تو

کاش جای اون آینه بودم،هر روز تو رو می دیدمت

اگر که بالشت بودم هر لحظه می بوسیدمت

نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

تو مثل خالکوبی شدی،تو تک تک خاطره هام

از کی داری تو دور می شی،از من که می میرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

از کی داری تو دور می شی،از من که می میرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سر راهت

نيـــــــــــــــلوفر

قنـــــــــــاری نیـــــــــــزار


درانــــــــــــتظار شکـــــــــــفتن نیــــــــــــــــلوفر


همــــــــــــــــواره


آینــــــــــــــــه مـــــــــــــرداب رامی نــــــــــــگرد


ونیــــــــــــلوفر


درخـــــــــــواب خـــــــــــــیس خویــــــــــــــــش


بـــــــــــوسه های گــــــــــــرم آفتـــــــــــاب را


بــــه یــــــــــاد می آورد

اي.................


تو را دوست می دارم٬نمی دانم چرا٬


شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من٬


حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.


ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام


چه کسی مرا دوست می دارد؟


ای فرشته نازل شده بر چشمانم٬


ای شقایق زندگی ام٬


ای تنها ستاره آسمان قلبم٬


ای زیباترین زیباییهای محبت٬


ای بهانه شبهایم٬


ای تنها نیاز زنده بودنم٬


ای آغاز روز بودنم٬


ای نیمه ژنهان من٬


و تو ای معشوقه من٬


تو را با تمام وجود٬

          

                دوست دارم و

          

                             می پرستم.

حســــــــــــــــرت

اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟


امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟



ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ


این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت



يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل


گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت



از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست


تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت



مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود


ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت