خــــــــــــــــــدا

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد

و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه

هم کوچکتر بود!

... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت

اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح

آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی

کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است 

كــــــــوك كـــــــــــــن!!!

كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است


كوك كن ساعتِ خویش !


كه مـؤذّن ، شبِ پیـش


دسته گل داده به آب


. . . و در آغوش سحر رفته به خواب


كوك كن ساعتِ خویش !


شاطری نیست در این شهرِ بزرگ


كه سحر برخیزد


شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین


دیر برمی خیزند


كوك كن ساعتِ خویش !


كه سحر گاه كسی


بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست


كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی


كوك كن ساعتِ خویش !


رفتگر مُرده و این كوچه دگر


خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است


كوك كن ساعتِ خویش !


ماكیان ها همه مستِ خوابند


شهر هم . . .


خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند


كوك كن ساعتِ خویش !


كه در این شهر ، دگر مستی نیست


كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از میكده برمی گردد


از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی


كوك كن ساعتِ خویش !


اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،


و در این شهر سحرخیزی نیست



آزاد شـــــــــو



آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکن

اکنون زمان زندگیست، تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن، از آشتی ها دم بزن

از دشمنی پرهیز کـن، شمشیر را باور نکـن

خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان

تو شـــاهکـار خلــقتی، تحــــقیر را بــاور نکـــن

بر روی بوم زندگی، هر چیز می خواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست، تقــدیر را باور نکــن

تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رســم کن، تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید

پرواز کـــن تا آرزو، زنجیر را باور نکن

این روزااااااا!!!



این روزا گوزن رو سر نمی برن میشکنن شاخشو میفرستن تو باغ

این روزا طافو نمیریزن سرش سر گله شونو میکوبن به طاق

آخر نمایشا بد شده همه نقش همو بازی می کنند

اونایی که چشمشون به قدرته هم پیاله هاشو راضی می کنند

نمی دونم اگه برگردیم عقب دل طوقی واسه کی پر میزنه

اگه فرمونو یه شب دوره کنن چند تا چاقو پشت قیصر می زنه

نمی دونم اگه برگردیم عقب داش آکل به عشق کی سر می کنه

اگه رستمو ببینه روی خاک پشتشو بازم به خنجر می کنه

پای روضه ی خودت گریه نکن وقتی گریه ننگ مردونگیه

دوره ای که عاقلاش زنجیرین سوت دل شدن یه دیوونگیه

این روزا دوره ی غیرت کشیه کی می دونه قیصر این روزا کجاست

بکشی و نکشی می کشنت این جا بازارچه ی آب منگلیاست

دنیای این روزای من



دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

در حسرت فردای تو تقویممو پر می کنم

هر روز این تنهاییو فردا تصور می کنم

هم سنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست

اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

دنیای این روزای من همقد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

میدونم

وقتی که تو نیستی


تنها می مونم


از همه ی دنیا دست می کشم


جای دوتا مون گریه می کنم


جای دوتامون نفس می کشم



این که اسمش زندگی نیست


من بدون تو دیونه ام



به هوای تو نشسته ام


ولی می دونم


می دونم


واسه من دیگه توی قلب تو جای نیست



می دونم


دیگه هیچی شبیه گذشته ها نیست



تا وقتی که بی تو بارون توی کوچه هامیباره



می دونم


تنهایی من و تنها نمیزاره



اخرش یه روز قلب تو دیگه


حتی اسمم و از یاد می بره



پنجره ها رو باز می کنی تو


خاطرام و باد می بره


این که اسمش زندگی نیست



من بدون تو دیونه ام


به هوای تو نشسته ام


ولی می دونم


می دونم


واسه من دیگه توی قلب تو جای نیست


می دونم


دیگه هیچی شبیه گذشته ها نیست


تا وقتی که بی تو بارون توی کوچه ها میباره


می دونم



تنهایی من و تنها نمیزاره



چــــــــــکــــاوک

کجای این جنگل شب پنهون می‌شی خورشیدکم


پشت کدوم سد سکوت پر می‌کشی چکاوکم


چرا بمن شک می‌کنی من‌که منم برای تو


لبریزم ازعشق تو و سرشارم ازهوای تو


لبریزم ازعشق تو و سرشارم ازهوای تو


دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقم رو


پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقم رو



گریه نمی‌کنم نرو


آه نمی‌کشم، بشین


حرف نمی‌زنم بمون


بغض نمی‌کنم، ببین


سفرنکن خورشیدکم ترک نکن من رو نرو


نبودنت مرگ منه راهی این سفرنشو


نزارکه عشق من و تو اینجا به آخر برسه


بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه


گریه نمی‌کنم نرو


آه نمی‌کشم، بشین


حرف نمی‌زنم بمون


بغض نمی‌کنم، ببین


نوازشم کن و ببین عشق می‌ریزه از صدام


صدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانه‌هام


اگرچه من به چشم تو کمم قدیمیم گُمم


آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم


گریه نمی‌کنم نرو


آه نمی‌کشم، بشین


حرف نمی‌زنم بمون


بغض نمی‌کنم، ببین

دوست دارم

تورو دوست دارم

تورو دوست دارم / مثل حس نجیب خاک غریب

تو رو دوست دارم / مثل عطر شکوفه های سیب

تورو دوست دارم عجیب / تورو دوست دارم زیاد

چطور پس دلت میاد / من رو تنهام بگذاری

تورو دوست دارم / مثل لحظه خواب ستاره ها

تو رو دوست دارم مثل / حس غروب دوباره ها

تورو دوست دارم عجیب / تورو دوست دارم زیاد

نگو پس دلت میاد / من رو تنهام بگذاری

توی آخرین وداع / وقتی دورم از همه

چه صبورم ای خدا / دیگه وقت رفتنه

تو رو میسپارم به خاک / تورو میسپارم به عشق برو با ستاره ها

تورو دوست دارم / مثل حس دوباره تولدت

تور دوست دارم / وقتی میگذری همیشه از خودت

تورو دوست دارم مثل / خواب خوب بچگی

بغلت میگیرم و میرم به سادگی

تورو دوست دارم / مثل دلتنگی های وقت سفر

تورو دوست دارم مثل / حس لطیف وقت سحر

مثل کودکی تورو / بغلت میگرم و / این دل غریبم و / با تو میسپارم به خاک

توی آخرین وداع / وقتی دورم از همه

چه صبورم ای خدا / دیگه وقت رفتنه

تورو میسپارم به خاک / تورو میسپارم به عشق

//برو با ستاره ها//

عشق یــــــــــــعنی؟

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی عزيزم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظ و انبساط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

آســــــــــــــمون


روحم آزرده مرا وسوسه بیهوده مکن

روحم آزرده مرا وسوسه بیهوده مکن

دگر این لحظه تن پاک من آلوده مکن


یاریم کن که رود از یادم غم دیرینه ی این خاطره ها

شوق پرواز سراپای مرا میکشد تا پس این پنجره ها

پیش رویم بگشا پنجره ای تا از آن پنجره پرواز کنم

روحم از قید تن آسوده شود هستی دیگری آغاز کنم

آسمون ابراتو بردارو و برو

دیگه تنها من و بگذار و برو

آسمون اخماتو وا کن آبی شو

آسمون آفتابی شو ، آفتابی شو

                                 

آسمون غرق به خون دل من

آسمون دشت جنون دل من

تک وتنها توی دنیای بزرگ

آسمون بی همزبون دل من

آسمون مرده دیگه مهر و وفا

عزم ما پر شده از رنگ وریا

نه محبت میشه پیدا نه صفا

آسمون قهره دیگه از ما خدا

آسمون کاشکی که میشد بپرم

تو دل آبی تو خونه کنم

کاشکی میشد مثال ابرای تو

زار زار گریه ی مستونه کنم

آسمون غرق به خون دل من

آسمون دشت جنون دل من

تک وتنها توی دنیای بزرگ

آسمون بی همزبون دل من

شوق پرواز سراپای مرا میکشد تا پس این پنجره ها

پیش رویم بگشا پنجره ای تا از آن پنجره پرواز کنم

روحم از قید تن آسوده شود هستی دیگری آغاز کنم