مــــــــــــــــی دانی!

می دانی؟
 

یک وقت هایی باید


رویِ یک تکه کاغذ بنویسی


تعطیل است
 

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت


... ... باید به خودت استراحت بدهی


دراز بکشی


دست هایت را زیر سرت بگذاری


به آسمان خیره شوی


و بی خیال سوت بزنی


در دلت بخندی به تمام افکاری که


پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند


آن وقت با خودت بگویی:


بگذار منتظر بمانند.

گفــــــــــــته بودم دوســــــــــــتت دارم؟

دنبال وجهی می گردم


که تمثیل تو باشد


زلالی چشم هات


بی پایانی آسمان


مهربانی دست هات

...

نوازش گندمزار

و همین چیزهای بی پایان.


نمی دانستم دلتنگیت


قلبم را مچاله می کند


نمی دانستم وگرنه


از راه دیگری


جلو راهت سبز می شدم


تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری


تا دوباره


در شمایلی دیگر


عاشقت شوم.


گفته بودم دوستت دارم؟

دلــــــم هــــواتــــو کــــــــــــرده

یه شب بیا از این ورا گذر کن


دوباره این دلم رو دربدر کن


واسم این زندگی هر روز یه جوره


بیا و از گناه من حذر کن


آخه دلم هواتو کرده


یاد چشاتو کرده


راس میگی من مقصر


دل که گناه نکرده


دلم...


آخه دلم هواتو کرده


یاد چشاتو کرده


راس میگی من مقصر


دل که گناه نکرده


تو این عاشقیای بی نشونی


تو این روزای مرگ مهربونی


تو این عاشقیای بی نشونی


تو این روزای مرگ مهربونی


میدونی


میدونی


میدونی که چه احساسی به تو دارم


میدونی که هنوز خیلی دوستت دارم


میدونی که چه احساسی به تو دارم


میدونی که هنوز خیلی دوستت دارم


میدونی که هنوز خیلی دوستت دارم


آخه دلم هواتو کرده


یاد چشاتو کرده


راس میگی من مقصر


دل که گناه نکرده


دلم...


آخه دلم هواتو کرده


یاد چشاتو کرده


راس میگی من مقصر


دل که گناه نکرده


یه شب بیا از این ورا گذر کن


دوباره این دلم رو دربدر کن


واسم این زندگی هر روز یه جوره


بیا و از گناه من حذر کن


آخه دلم هواتو کرده


یاد چشاتو کرده


راس میگی من مقصر


دل که گناه نکرده


دلم...


آخه دلم هواتو کرده


یاد چشاتو کرده


راس میگی من مقصر


دل که گناه نکرده

لیــــــــــــلا

یک شبی مجنون نمازش را شکست


بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود


فارغ از جام الستش کرده بود...!!


سجده ای زد بر لب درگاه او


پُر ز لیلا شد دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟؟

 
بر صلیب عشق دارم کرده ای..


جام لیلا را به دستم داده ای

 
وندر این بازی شکستم داده ای


نیشتر عشقش به جانم می زنی

 
دردم از لیلاست آنم می زنی.


خسته ام زین عشق،دل خونم نکن

 
من که مجنونم تو مجنونم نکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم

 
این تو و لیلای تو... من نیستم!!

 
من کنارت بودم و نشناختی


عشق لیلا در دلت انداختم

 
صد قمار عشق یکجا باختم


کردمت آواره صحرا نشد

 
گفتم عا قل می شوی اما نشد!


سوختم در حسرت یک یا ربت

 
غیر لیلا بر نیامد از لبت


روز و شب او را صدا کردی ولی

 
دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سر می زنی

 
در حریم خانه ام در می زنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود

 
درس عشقش بی قرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم

 
صد چو لیلا کشته در راهت کنم...!!


گفت ای دیوانه لیلایت منم.


در رگ پنهان و پیدایت منم


سالها با جور لیلا ساختی

هنوز به دیدار خدا می روند ...

هنوز به دیدار خدا می روند ...


 خدایی که در یک مکعب سنگی خود را حبس کرده !!

خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !

خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ،

خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند،


خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را


هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،


خدا در جمله ی " عجب شانسی آوردم"است !!


خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو!!


خدا کنار کودکی است که می خواهد از فروشگاه شکلات بدزد !!


خدا کنارساعت کوک شده توست، که می گذارد 5 دقیقه بیشتر بخوابی!!


از انسانهای این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند



و یک عکس با روبان مشکی،


 از تولدت تا آن روبان مشکی ، چقدر خدا را دیدی ؟!


خدا را 7 بار دور زدی یا زیر باران کنارش قدم زدی؟


خدا همین جاست، نه فقط در عربستان!


خدا زبان مادری تو را می فهمد، نه فقط عربی را !

خــــدایـــــا دوسـتـــت دارم...

دوبـــــــــــــــــــــاره دلـــــــــــــم

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیوونه، واست دلتنگه

وقتی از تو خوندن ستاره ی ترانه هام

اسم تو برای من قشنگترین آهنگه

...

بی تو یک پرنده اسیر بی پروازم

با تو اما، میرسم به قله آوازم

اگه تا آخر این ترانه با من باشی

واسه تو سقفی از آهنگ و صدا میسازم

...

با یه چشمک دوباره، منو زنده کن ستاره

نذار از نفس بیفتم، تویی تنها راه چاره

آی ستاره آی ستاره، بی تو شب نوری نداره

این ترانه تا همیشه، تو رو یاد من میاره

...

تویی که عشقمو از نگاه من میخونی

تویی که تو تپش ترانه هام مهمونی

تویی که هم نفس همیشه آوازی

تویی که آخر قصه منو میدونی

...

اگه کوچه صِدام، یه کوچه باریکه

اگه خونه ام، بی چراغ چشم تو تاریکه

میدونم آخر قصه، میرسی بداد من

لحظه یکی شدن، تو آیینه ها نزدیکه

شـــــــــــــــــــــادی

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی

                 آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی


آنانکه لذت دم تیغت چشــــــــــــیده اند

                بر جای زخــــــــم دل نپسندند مرهمی

راز ســـــتاره از من شب زنده دار پرس

              کز گردش سپهــــــــر نیاسوده ام دمی

دل بسته ام چو غنچه به راه نسیم صبح

             بو تا که بشکفد گلم از بوی همدمـــــی

راهی نرفته ام که بپرسم ز رهــــــروی

            رازی نجسته ام که بگویم به محرمـــی

صد  جو  ز چشم راندم و این خاصیت نداد

          کز هفت بحــــر فیض به خاکم رسد نمی

گیرم بهشت گشت مقرر  مـرا ،چه سود

          کاندر خمیر تافته دارم جهنمــــــــــــــــی

نگذاشت کبر و وسوسه عقل بوالفضول

          تا دیو نفس سجده برد پیش آدمــــــــی

احوال آسمان و زمین و بشـــــر مپرس

           طفلی و خاک توده ای و نقش درهمی

در دفتر حیات بشـر کس نخوانده است

           جز داستان مرگ،حدیث مسلمــــــــی

نخوت ز سر بنه که به بازار کبـــــــــریا

           سرمایه دو کون نیرزد به درهمـــــــی

از حد خویش پای فزونتر کشــی سنا

            گر دور چرخ با تو مدارا کند کمــــــــی

تـــــــــــصور رويــــا

شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو ابه


شبیه عکس یه رویاست تو خوابیدی جهان خوابه


زمین دور تو میگرده زمان دسته تو افتاده


تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده


تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی


شب از جایی شروع میشه که توچشمهاتو میبندی


تو را اغوش میگیره تنم سر ریز رویا شه


جهان قد یه لالایی توی اغوش من جا شه


خدا از دستهای تو به من نزدیکتر میشه


زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاده


تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده


تمام خونه پر میشه از تصویر رویای


تماشا كن تماشا كن چه بيرحمانه زيبايي

تنـــــــــــــهایی

نـمـی دونـم مـنـاسـب تـریـن حـرف ، مـنـاسـب تـریـن حرکت کی باید

بـاشه ولی مـیـدونـم ، جـلـوی اتـفـاق رو نباید گرفـت گـاهـی

هـم بـهـتره اتـفـاق رو جـلو بـینـدازی مـثـلـاً وقت رفـتـنـت کـه می

شـه یـکـبـاره بـرگـردی بگی دلـم نـمـیخـواد بــرم

وقت رفـتـنـش کـه مـی شـه دسـتـش رو بـگـیـری بگی دلـم نـمـیـخـواد

بــری وقـتـی یکی بـهـت میگه پـیـشم بـمـون درنـگ نـکـن ... پـیـشـش

بـمـون

وقتی دلت می خـواد پـیـشـش بـمونی ..غـرور نـداشـتـه بـاش . بـگـو ...

دوسـتـت دارم ... دلـم مـی خـواد پـیـشـت بـمـونـم

بـگذار اتـفـاقِ دوسـت داشـتـن هـر چـه زودتـر بـیـفـته ...

شـاید نـسـلِ مـآ وقـتِ زیـادی بـرای عـشـق ورزیـدن نـداشـتـه بـاشـه

بــــــــــــمون

بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو


برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون


به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا


شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا


چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم


اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم


چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم


چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم


تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم


چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم


تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره


سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره


ببين چه سرد و ب


ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام


گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام


بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه


عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه

بگو که میدونی

روزایی که یواشکی زل میزدی توی چشم من

به فکر اینجاش نبودی عاشق چشمای تو شم

سنگ غرور من شکست همینو میخواستیو بس

انگار کلید قلب من فقط تو دستای تو هست

.

بگو که میمونی باهام همیشه تو تنهاییام

کنارمی تو تا همیشه


میدونی وابسته شدم از این دلم خسته شدم

بهونتو همش میگیره

.

بگو چی بینمون گذشت اون اولا که دیدمت

نگو بهم حس نداری که خیلی خوب شناختمت

حرصمو هی درمیاری یکم بگو دوسم داری

بذار که دستپاچه نشم تا وقتی که کنارمی

.

بگو که میمونی باهام همیشه تو تنهاییام

کنارمی تو تا همیشه


میدونی وابسته شدم از این دلم خسته شدم

بهونتو همش میگیره


آسمان

آسمان را ديدی؟

آسمان هم ديشب مثل چشمان گل خاطره*ام قرمز بود.

آسمان سرخ ولی بی*احساس.

آسمان! درد مرا می*فهمی؟

آسمان! اشک مرا می*بينی؟

آسمان دل من غرق دررنگ غم است.

آسمان دل من رنگ يک خاطره*است.

آسمان دل من ، رنگ اشک دل تنهای من است.

آسمان! درد مرا می*فهمی؟

کاش باز هم امشب اين دل خاکی من از زمين پر بکشد.

و مرا تا پرواز و مرا تا تنها و مرا تا اوج خيال تک و تنها ببرد

آسمان را ديدی؟

آسمان زيبا بود.

آسمان درد مرا می*فهميد. آسمان اشک مرا هم می*ديد

آسمان سرخ از درد و غم است

آسمان ! درد تو*را می*فهمم

آسمان ! اشک ترا می*بينم

نمی دانم

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند



و چشمانم را نوازش می دهد



تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

یه وقتایی هست

یه وقتایی هست میبینی فقط خودتی و خودت ... ! دوســـت داری ،


همـــدرد نداری ... خانـــواده داری ، حمــــایت نداری ... عشــق داری ،


تکـــیه گاه نداری ... مثل همیشه ؛ هــمه چی داری و هــیچی نداری!!

اسمم داره یادم میره

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی


حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی


دلتنگ تر میشم ولی نشنیده میگیری منو


هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ


با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت


اصلا نمیخوام بشنوم که اشتباه گرفتمت


داشتنِ تو کوتاه بود اما همونم کم نبود


گذشته بودم از همه، هیچ کس به غیر تو نبود



حقیقتُ میدونی و از من دفاع نمیکنی


کنارِ تو میمیرم و تو اعتنا نمیکنی


مردم تورو از چشم من امشب تماشا میکنن


فردا غریبه ها منو پیش تو پیدا میکنن


کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری


به روم نیارم که چقدر میخوام که از پیشم نری


هربار با شنیدن صدای تو آروم شدم


حتی واسه ی رفتنت پیش همه محکوم شدم



اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی


حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی


دلتنگ تر میشl ولی نشنیده میگیری منو


هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ…



گـــاهی وقـــــــــــت ها

گـــاهی بـاید به دور خـود یکــ دیــوار تنهــــایی کشید

نـه بـرای اینکـه دیگـــرانــ را از خـودتــ دور کنی

بلکـه بـــرای اینکه ببینی بــرای چه کســـانی اهمیتــ داری

کــه اینــ دیوار را بشکنند . . .

همـــــــدم


کنارم هستی و اما ، دلم تنگ میشه هر لحظه


خودت میدونی عادت نیست ، فقط دوست داشتنه محضه



کنارم هستی و بازم ، بهونه هامو میگیرم


میگم وای چقدر سرده ، میام دستاتو میگیرم


یه وقت تنها نری جایی ، که از تنهایی میمیرم


از اینجا تا دمه در هم ، بری دلشوره میگیرم


فقط تو فکره این عشقم ، تو فکره بودنه با هم


محاله پیشه من باشی ، برم سرگرم کاری شم


میدونم که یه وقتایی ، دلت میگیره از کارم


روزایی که حواسم نیست ، بگم خیلی دوست دارم


تو هم مثله منی انگار ، از این دلتنگیا داری



تو هم ازبس منو میخوای، یه جورایی


خودآزاری(یه جورایی، خودآزاری)


کنارم هستی و انگار ، همین نزدیکیاست دردام


مگه موهاتو گم کردی؟ ، که موجش اومده اینجا


قشنگه رده پای عشق، بیا بی چتر زیره برف


اگه حاله منو داری ، میفهمی یعنی چی این حرف

میدونم که یه وقتایی ، دلت میگیره از کارم


روزایی که حواسم نیست ، بگم خیلی دوست دارم


تو هم مثله منی انگار ، از این دلتنگیا داری



تو هم ازبس منو میخوای، یه جورایی


خودآزاری(یه جورایی، خودآزاری)

گریه کن


گریه کن


گریه کن گریه قشنگه


گریه سهم دل تنگه


گریه کن گریه غروره


مرحم این راه دوره


سر بده آواز هق هق


خالی کن دلی که تنگه


گریه کن گریه قشنگه


گریه قشنگه


گریه سهم دل تنگه


گریه کن گریه قشنگه


بزار پروانه احساس


دلتو بغل بگیره


بغض کهنه رو رها کن


تا دلت نفس بگیره


نکنه تنها بمونی


دل به غصه ها بدوزی


تو بشی مثل ستاره


تو دل شبا بسوزی


گریه کن گریه قشنگه


گریه سهم دل تنگه


گریه کن


گریه کن گریه قشنگه


گریه سهم دل تنگه


گریه کن گریه غروره


مرحم این راه دوره


سر بده آواز هق هق


خالی کن دلی که تنگه


گریه کن گریه قشنگه


گریه قشنگه


گریه سهم دل تنگه


گریه کن گریه قشنگه


... قشنگه


... قشنگه

كــــــــوك كـــــــــــــن!!!

كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است


كوك كن ساعتِ خویش !


كه مـؤذّن ، شبِ پیـش


دسته گل داده به آب


. . . و در آغوش سحر رفته به خواب


كوك كن ساعتِ خویش !


شاطری نیست در این شهرِ بزرگ


كه سحر برخیزد


شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین


دیر برمی خیزند


كوك كن ساعتِ خویش !


كه سحر گاه كسی


بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست


كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی


كوك كن ساعتِ خویش !


رفتگر مُرده و این كوچه دگر


خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است


كوك كن ساعتِ خویش !


ماكیان ها همه مستِ خوابند


شهر هم . . .


خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند


كوك كن ساعتِ خویش !


كه در این شهر ، دگر مستی نیست


كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از میكده برمی گردد


از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی


كوك كن ساعتِ خویش !


اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،


و در این شهر سحرخیزی نیست



آزاد شـــــــــو



آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکن

اکنون زمان زندگیست، تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن، از آشتی ها دم بزن

از دشمنی پرهیز کـن، شمشیر را باور نکـن

خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان

تو شـــاهکـار خلــقتی، تحــــقیر را بــاور نکـــن

بر روی بوم زندگی، هر چیز می خواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست، تقــدیر را باور نکــن

تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رســم کن، تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید

پرواز کـــن تا آرزو، زنجیر را باور نکن