مــــــــــــــــی دانی!
یه شب بیا از این ورا گذر کن
دوباره این دلم رو دربدر کن
واسم این زندگی هر روز یه جوره
بیا و از گناه من حذر کن
آخه دلم هواتو کرده
یاد چشاتو کرده
راس میگی من مقصر
دل که گناه نکرده
دلم...
آخه دلم هواتو کرده
یاد چشاتو کرده
راس میگی من مقصر
دل که گناه نکرده
تو این عاشقیای بی نشونی
تو این روزای مرگ مهربونی
تو این عاشقیای بی نشونی
تو این روزای مرگ مهربونی
میدونی
میدونی
میدونی که چه احساسی به تو دارم
میدونی که هنوز خیلی دوستت دارم
میدونی که چه احساسی به تو دارم
میدونی که هنوز خیلی دوستت دارم
میدونی که هنوز خیلی دوستت دارم
آخه دلم هواتو کرده
یاد چشاتو کرده
راس میگی من مقصر
دل که گناه نکرده
دلم...
آخه دلم هواتو کرده
یاد چشاتو کرده
راس میگی من مقصر
دل که گناه نکرده
یه شب بیا از این ورا گذر کن
دوباره این دلم رو دربدر کن
واسم این زندگی هر روز یه جوره
بیا و از گناه من حذر کن
آخه دلم هواتو کرده
یاد چشاتو کرده
راس میگی من مقصر
دل که گناه نکرده
دلم...
آخه دلم هواتو کرده
یاد چشاتو کرده
راس میگی من مقصر
دل که گناه نکرده
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره این دل دیوونه، واست دلتنگه
وقتی از تو خوندن ستاره ی ترانه هام
اسم تو برای من قشنگترین آهنگه
...
بی تو یک پرنده اسیر بی پروازم
با تو اما، میرسم به قله آوازم
اگه تا آخر این ترانه با من باشی
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا میسازم
...
با یه چشمک دوباره، منو زنده کن ستاره
نذار از نفس بیفتم، تویی تنها راه چاره
آی ستاره آی ستاره، بی تو شب نوری نداره
این ترانه تا همیشه، تو رو یاد من میاره
...
تویی که عشقمو از نگاه من میخونی
تویی که تو تپش ترانه هام مهمونی
تویی که هم نفس همیشه آوازی
تویی که آخر قصه منو میدونی
...
اگه کوچه صِدام، یه کوچه باریکه
اگه خونه ام، بی چراغ چشم تو تاریکه
میدونم آخر قصه، میرسی بداد من
لحظه یکی شدن، تو آیینه ها نزدیکه
آنانکه لذت دم تیغت چشــــــــــــیده اند
بر جای زخــــــــم دل نپسندند مرهمی
راز ســـــتاره از من شب زنده دار پرس
کز گردش سپهــــــــر نیاسوده ام دمی
دل بسته ام چو غنچه به راه نسیم صبح
بو تا که بشکفد گلم از بوی همدمـــــی
راهی نرفته ام که بپرسم ز رهــــــروی
رازی نجسته ام که بگویم به محرمـــی
صد جو ز چشم راندم و این خاصیت نداد
کز هفت بحــــر فیض به خاکم رسد نمی
گیرم بهشت گشت مقرر مـرا ،چه سود
کاندر خمیر تافته دارم جهنمــــــــــــــــی
نگذاشت کبر و وسوسه عقل بوالفضول
تا دیو نفس سجده برد پیش آدمــــــــی
احوال آسمان و زمین و بشـــــر مپرس
طفلی و خاک توده ای و نقش درهمی
در دفتر حیات بشـر کس نخوانده است
جز داستان مرگ،حدیث مسلمــــــــی
نخوت ز سر بنه که به بازار کبـــــــــریا
سرمایه دو کون نیرزد به درهمـــــــی
از حد خویش پای فزونتر کشــی سنا
گر دور چرخ با تو مدارا کند کمــــــــی
شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو ابه
شبیه عکس یه رویاست تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو میگرده زمان دسته تو افتاده
تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع میشه که توچشمهاتو میبندی
تو را اغوش میگیره تنم سر ریز رویا شه
جهان قد یه لالایی توی اغوش من جا شه
خدا از دستهای تو به من نزدیکتر میشه
زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه از تصویر رویای
تماشا كن تماشا كن چه بيرحمانه زيبايي
بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو
برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون
به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا
چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم
اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم
چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم
تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم
چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم
تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره
سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره
ببين چه سرد و ب
ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام
گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام
بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه
عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه
روزایی که یواشکی زل میزدی توی چشم من
به فکر اینجاش نبودی عاشق چشمای تو شم
سنگ غرور من شکست همینو میخواستیو بس
انگار کلید قلب من فقط تو دستای تو هست
.
بگو که میمونی باهام همیشه تو تنهاییام
کنارمی تو تا همیشه
میدونی وابسته شدم از این دلم خسته شدم
بهونتو همش میگیره
.
بگو چی بینمون گذشت اون اولا که دیدمت
نگو بهم حس نداری که خیلی خوب شناختمت
حرصمو هی درمیاری یکم بگو دوسم داری
بذار که دستپاچه نشم تا وقتی که کنارمی
.
بگو که میمونی باهام همیشه تو تنهاییام
کنارمی تو تا همیشه
میدونی وابسته شدم از این دلم خسته شدم
بهونتو همش میگیره

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
یه وقتایی هست میبینی فقط خودتی و خودت ... !
دوســـت داری ،
همـــدرد نداری ...
خانـــواده داری ،
حمــــایت نداری ...
عشــق داری ،
تکـــیه گاه نداری ... مثل همیشه ؛ هــمه چی داری و هــیچی نداری!!
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی
با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت
اصلا نمیخوام بشنوم که اشتباه گرفتمت
داشتنِ تو کوتاه بود اما همونم کم نبود
گذشته بودم از همه، هیچ کس به غیر تو نبود
کنارِ تو میمیرم و تو اعتنا نمیکنی
کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری
به روم نیارم که چقدر میخوام که از پیشم نری
هربار با شنیدن صدای تو آروم شدم
حتی واسه ی رفتنت پیش همه محکوم شدم
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی
دلتنگ تر میشl ولی نشنیده میگیری منو
هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ…

کنارم هستی و اما ، دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست ، فقط دوست داشتنه محضه
کنارم هستی و بازم ، بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده ، میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی ، که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دمه در هم ، بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکره این عشقم ، تو فکره بودنه با هم
محاله پیشه من باشی ، برم سرگرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی ، دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست ، بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثله منی انگار ، از این دلتنگیا داری
تو هم ازبس منو میخوای، یه جورایی
خودآزاری(یه جورایی، خودآزاری)
کنارم هستی و انگار ، همین نزدیکیاست دردام
مگه موهاتو گم کردی؟ ، که موجش اومده اینجا
قشنگه رده پای عشق، بیا بی چتر زیره برف
اگه حاله منو داری ، میفهمی یعنی چی این حرف

میدونم که یه وقتایی ، دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست ، بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثله منی انگار ، از این دلتنگیا داری
تو هم ازبس منو میخوای، یه جورایی
خودآزاری(یه جورایی، خودآزاری)
گریه کن
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرحم این راه دوره
سر بده آواز هق هق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه
گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه قشنگه
بزار پروانه احساس
دلتو بغل بگیره
بغض کهنه رو رها کن
تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی
دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثل ستاره
تو دل شبا بسوزی
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرحم این راه دوره
سر بده آواز هق هق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه
گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه قشنگه
... قشنگه
... قشنگه

كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن ، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
. . . و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحر گاه كسی
بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر ، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،
و در این شهر سحرخیزی نیست

