یکــــ پیـــاده رو

یکــــ پیـــاده رو تقریــبا خلـــوتــــ ــ ــ ـــ .. . . .


یک مرد ، یـــک زن ... یـــک زوج ... خـوشــبختیشــان پای خودشان !


یک مرد ، یک مرد ... یک شراکت ... ســود و ضررشــان پای خودشان !


یک زن ، یک زن ... یک رفاقــت ... معرفــت و اعتمادشــان پای خودشان !


یک پسر ، یک دختر ... یک رابــطه ... پاکــی و نـاپـاکـیش پای خودشــان !


. . . و انـتـهـــای پیــاده رو ...


یک مــن ، یک تـنهایــی ! ... یک رنــج ... آخـر و عـاقـبتـــش پـای تــ ــ ــو !

حــــــــــــرمت

به حرمـــــت نان و نمکی که با هم خوردیم

نــــــــان را تو ببر


که راهـــــــــت بلند است و طاقتــــــــــت کوتاه


نمــــــــــک را بگذار برای من


می خواهم این زخم همیشــــــــــه تازه بمانـــــــد...

توی این شبای دلگیر

توی این شبای دلگیر تو بیا پناه من باش

توی تنهایی شکستم بیا تکیه گاه من باش



دلم از غربت اینجا بی تو بدجوری گرفته

بیا می دونم که یادم هنوز از یادت نرفته


نذار اون نگاه آخر، آخرین وداع ما شه

دل بِده به خواهش من؛ دستامون نذار جداشه


دوباره منو صدا کن ببرم تا لب رویا

بی تو امروز رو نمیخوام ،برسون منو به فردا

بیـــــــــــــــــــــــن

بین دستای من و تو، فاصله خیلی زیاده!

تو روی ابرا سواری، من روی زمین پیاده!

یادته به من می گفتی؟ اوج می گیریم توی پرواز

اما از دلم گذشتی، با غریبه خوندی آواز...

دلـــــــــــم

دلم می گیرد از هر چه هست

دلتنگ می شوم به هر چه نیست


چه خوب می شد


نبود هر چه که هست


بود هر چه که نیست


دلتنگی هایم را جایی، جا گذاشته ام


کجا؟ نمی دانم


فقط دلم دل دل می کند


خسته ست و افسرده


این روزها .... بی خیال


فقط سرم درد می کند ... نشانه چیست ؟ مرگ

دلم برایت تنگ می شود

دلم برایت تنگ می شود

گرچه اینجا نیستی

هر جا می روم

یا هر كار می كنم

صورت تو را در خیال می بینم

و دلم برایت تنگ می شود

دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود

دلم برای همه چیز نشان دادن به تو تنگ می شود


دلم برای چشم هایمان تنگ می شود كه

پنهانی به هم دل می دادند

دلم برای نوازشت تنگ می شود

دلم برای هیجانی كه با هم داشتیم تنگ می شود

دلم برای همه چیزهایی كه با هم سهیم بودیم تنگ می شود

میگــــــــــــــــــن

میگن دلت گرفته


بیا یه بار دیگه همه دنیام و بسوزون



میگن دلت گرفته



بیا غمات و با گرمی خنده هام بپوشون



میگن جونم و می خوای



تو که دارو ندارم و گرفتی خب اینم روش



میگن شدم اسیرت



تو رو خدا اسیرت و یه وقت نکن فراموش

پنجره

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــدن



یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــی



در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــد



و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــگ



یک پنجره که دست های کوچک تنهایــی را



از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها



سرشار می کنــــــــــــــد



و می شود از آنجـــــــــــا



خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کـرد



یک پنجره برای من کافیــســـت

کـــــــــــــــــــــــــاش

کاش ماهی بودم، قالبم جنس بلور، و درونم سیراب...


کاش پروانه بودم تا افق پر می گشودم با شوق تا کوی تو می آمدم،


بال بال زنان روی گونه نرمت می نشستم و می بوسیدمت...



کاش اشک بودم تا درچشمانت زندگی می کردم که وقتی به



می رسیدم نور افشانی می کردم و وقتی که به لبهایت



می رسیدم بوسه ای از آن می گرفتم...


کاش من هم قاصدک بودم تا با یک نوازش آزاد بودم...

یادمون باشه


یادمون باشه که هیچ کس رو

امیدوار نکنیمبعد یکدفعه رهاش کنيم


چون آهسته می میره...



یادمون باشه که قلبمون رو همیشه


لطیف نگه داریم تا کسی که به ما


تکیه کرده سرش درد نگیره...



یادمون باشه هیچ وقت کسی رو بیشتر از چند


روزمنتظر نذاریم چون امکان داره


زیاد نتونه طاقت بیاره...



یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت


بهش نگیم: برو...



دیگه نمی خوام ببینمت



چون زندگیش رو ازش می گیریم

تنهایی

دلم برای تنهایی میسوزد چرا


هیچکس او را دوست ندارد



مگر او چه گناهی کرده که

تنها شده جرم تنهایی چیست

که هیچکس او را نمیخواهد

دیشب تنهایی از اتاقم گذشت

دنبالش دویدم ولی او رفته بود

.تنهای تنها نیمه شب

او را مرده کنار حوض خانه

پیدا کردم از گریه چشمانش

قرمز بود برایش گریستم آخر

اواز تنهایی مرده بود

تنهایی مردو من

تنها تر شدم....

دوست داشتن

دوست داشتن رو باید از برگ درخت آموخت

وقتی زرد می شه،

وقتی می میره ؛

وقتی از درخت جدا می شه ؛

بازم پای همون درخت می افته

می خواهم

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .


عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد


بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...


بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .


تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.


تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود


و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ... !

انتــــــــــــظار


در انتظار ، تفاوت را احساس کنید !


  بدنبالت میام هر جا که باشی

و

  سر راهت نشینم تا بیایی ...


مولایِ من، باید رویمان از شرمندگی سیاه شود ،


ما نه به دنبال تو بوده ایم و نه بر راه تو


آری ؛ ما فقط سر راه خودمان نشسته ایم و انتظار داریم ...

زیبا ترین


زیبا ترین دریا...

دریایی است که هنوز در آن نرانده ایم

زیباترین کودک....

هنوز شیرخواره است

زیباترین روز ...

هنوز فرا نرسیده است

و زیباترین سخنی که میخواهم

با تو گفته باشم...

هنوز بر زبانم نیامده است...

پـشت پـنـجـره

هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم


شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم


هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم


شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را


کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...


هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم


زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود


گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟


آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی


زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی


مـکـتــوب ِ یــار ؛


نـیـاورده ســت ؟


.....


هــی پشـت ِ پـنجــره می آیم


هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم ...

اگـــــــــــــر

اگر می دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمیفهمد،


هیچگاه نگاهت نمیکردم...


اگر می دانستم روزی تو را از دست می دهم،


هیچگاه به دستت نمی آوردم...


اگر می دانستم جدایی به این حد تلخ است،


هیچگاه دل به دوستی نمیبستم...


اگر می دانستم جدایی برای عشق است،


هیچگاه عاشق نمیشدم...


اگر می دانستم سر انجام عاشقی چنین است،


هیچگاه آغاز نمی کردم...

محتاج

این روزها خســــته ام!


از دوری ،


از جاده های بی عبـــــوری که تو را به من نمی رساند ،


این روزها سخت محتاجــــم ،


محتاج وجود تو


محتاج داشتنت...

وقتـــی

وقتـــی رفــــت


قرصهای رنــگارنگ جایـــش را گرفتند


اما هیچـــــکدام ،


به انـــدازه ی او آرام بخـــش نــبودند...

فریادهایم

آنقدر فریاد هایم را سکــــــــــوت کرده ام..!

که اگر به چشمانــــــــم بنگری ،

کــــــــــــر میشوی...