theme designer :

x-themes.blogfa.com



زندگی شراب تلخی است که همه محکوم به نوشیدن آنند. پس می نوشیم به سلامتی آن کسی که دوست اش داریم
خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد

و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه

هم کوچکتر بود!

... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت

اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح

آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی

کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است 
شنبه 7 مرداد1391 4:26 |- SaVioR -|

کسی که در خانه ات را کوبید

من نبودم

کسی که به تو سلام داد

من نبودم

کسی که سال ها عاشق تو بود

و هر کجا که می رفتی

دنبالت می کرد
 
دروغ گفتم


من بودم!.
من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.

با این حال

آری!من بودم که عاشق تو بودم

هنوز هم عاشقت هستم


حالا این را با صدای بلند فریاد می زنم


و تو گریه میکنی و می گویی



“چرا این را زودتر نگفتی؟!”


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها
شنبه 21 بهمن1391 20:45 |- SaVioR -|

اما من و تو

دور از هم می پوسیم

غمم از وحشت پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

از سر این بام

این صحرا این دریا

پر خواهم زد خواهم مرد


غم تو این غم شیرین را


با خود خواهم برد …


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, من وتو
شنبه 21 بهمن1391 20:42 |- SaVioR -|

مانند یک بهار…. مانند یک عبور….

از راه میرسی و مرا تازه میکنی.


همراه تو هزار عشق از راه میرسد


همراه تو بهار…


بردشت خشک سینه من سبز میشود.


وقتی تو میرسی….


در کوچه های خلوت و تاریک قلب من …


مهتاب میدمد…


وقتی تو میرسی…


ای آرزوی گم شده بغض های من…


من نیز با تو به عشق میرسم…


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, بهار
شنبه 21 بهمن1391 20:36 |- SaVioR -|

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم


و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود


خودم را از تو دور کرده ام ، با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم

برپاست


تو مامن و سرپناه من هستی


که مرا از گزندها و آسیب ها حفظ می کنی


من از دیوارها می گذرم و پرواز می کنم


و تمام کارهایی را که باید ، انجام می دهم تا در پناه تو باشم


شاید من یاغی وسرکش باشم


اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن

 
ایستاده ام از عشق تو سرشاراست

من منتظر لبخند درخشان و پر غروز تو هستم ، مادر


لبخندی که هر گره ای را باز می کند


برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم


اما بعد از طوفان های کوچک


این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, مادر
شنبه 21 بهمن1391 20:27 |- SaVioR -|


لحظه دیدارنزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد، دلم، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ

های ! نپریشی صفای زلفم را، دست

آبرویم را نریزی، دل

- ای نخورده مست -

لحظه دیدار نزدیک است


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, دیدار
شنبه 21 بهمن1391 19:53 |- SaVioR -|

ایستاده ام

در اتوبوس

چشم در چشم های نا گفتنی اش.

یک نفر گفت:

«آقا

جای خالی

بفرمایید»

چه غمگنانه است

وقتی در باران

به تو چتر تعارف می کنند.


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, استاده ام
شنبه 21 بهمن1391 19:51 |- SaVioR -|


یک  ...  دو  ...  سه ...
....

يك...

دو....

سه....

چندين و چند

...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد

من اين ستاره هاي خيالي را

كه از سقف اتاقم

تا بينهايت خاطرات تو جاري است

....

يادش بخير

وقتي بودي

نيازي به شمردن ستاره ها نبود

اصلا يادم نيست

ستاره اي بود يا نبود

هر چه بود شيرين بود

حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, وقتی بودی
دوشنبه 16 بهمن1391 3:40 |- SaVioR -|

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟


باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟


سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت


عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟


آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده


چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟


حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد


گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟


غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد


بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, تکرار
دوشنبه 16 بهمن1391 3:35 |- SaVioR -|

من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم

تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم

با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتم

چه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم

مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست

حالا قضاوت کن خودت، من بی*گناهم! نیستم

با یک تلنگر می*شود، از هم فروپاشی مرا

نگذار سر بر شانه*ام، آن*قدر محکم نیستم

خواندی غزل*های مرا، گفتی که خیلی عاشقم

اما نمی*دانم خودم، هم عاشقم هم نیستم


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, من نیستم مانند تو
دوشنبه 16 بهمن1391 3:32 |- SaVioR -|

از تـو بـرايـم چه مانـده است ؟!


صندوقي پـُراز گلايه ... قـاب عكسي خالي ...


دقايقي كه مي خواهمت و نيستي ...


حرفـهايي كه مي خواهـم و نمي زني ...


شنيدني هايي كه مي خواهـم و نمي گويي ...


سـردي آمـدن هـا و گرمي اشـك و تعليـق و انتـظار ...


و بي خبـري هـاي پي در پي !


مـِهري كه دارم مي خـري وَ بي مِهـر دور مي اندازي ...


كـلامي كه نيـاز دارم و مجـالي نـداري بـراي بيـانش !


و خـاطرات ...


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, ازتو
دوشنبه 16 بهمن1391 3:28 |- SaVioR -|


این چند ماه


که منتظرت بودم


به اندازۀ چند سال نگذشت


به اندازۀ همین چند ماه گذشت


اما فهمیدم


ماه یعنی چه


روز یعنی چه


لحظه یعنی چه


این چند ماه گذشت


و فهمیدم


گذشتن، زمان، انتظار


یعنی چه


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, انتظار
شنبه 14 بهمن1391 13:7 |- SaVioR -|


دستان من نمی توانند


نه، نمی توانند


هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند.


تو


به سهم خود فکر می کنی


من


به سهم تو.





†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, سهم تو
شنبه 14 بهمن1391 13:5 |- SaVioR -|


خوش به حال آنکه قلبش مال توست

حال و روزش هر نفس، احوال توست


خوش به حال آنکه چشمانش تویی

آرزوهایش همه آمال توست


آنکه دستش تا ابد در دست تو

کوچ او از غصه ها با بال توست


من خطاکارم خداوندا، ولی

دیدگانم تا ابد دنبال توست


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, خوش به حال
شنبه 14 بهمن1391 13:2 |- SaVioR -|

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود


گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود مست می رود


گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست می رود


اول اگر چه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود


وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود


هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود


گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می رود


اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود


این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شصت می رود


بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, گاهی
شنبه 14 بهمن1391 13:1 |- SaVioR -|

شبها که چشم مست تو پرناز می شود

یعنی گره زکار دلم باز می شود


ساز غم کلام تو شیوا و دلپذیر

در خلوت شبانه من ساز می شود


با قصه های روشن باران طلوع صبح

در من سرود عشق تو آغاز می شود


نقش نگاه گرم تو در ذهن سرد من

کم کم بدل به صورت یک راز می شود


یک روز یا دو روز ندانم تمام عمر

دل با غم فراق تو دمساز می شود


با مرغکان عاشق و گنجشککان کوی

بر بام و بر درخت هماواز می شود


وقتی روی زپیشم و تنها شود دلم

آنوقت پای غم به دلم باز می شود


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, شب
شنبه 14 بهمن1391 12:59 |- SaVioR -|


هر چند امیدی به وصال تو ندارم

یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم


ای چشمه ی روشن منم آن سایه که نقشی

در آینه ی چشم زلال تو ندارم


می دانی و می پرسیم ای چشم سخنگوی

جز عشق جوابی به سوال تو ندارم


ای قمری هم نغمه درین باغ پناهی

جز سایه ی مهر پر و بال تو ندارم


از خویش گریزانم و سوی تو شتابان

با این همه راهی به وصال تو ندارم


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, هرچند امیدی
شنبه 14 بهمن1391 12:58 |- SaVioR -|

اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارم

تورا نمی دهم از دست، تا توان دارم

سری به مستی نیلوفران صحرایی

«دلی به روشنی باغ ارغوان دارم»

اگرچه مرده ای، ای عشق! نعش نامت را

هنوز هم که هنوز است بر زبان دارم

چراغ یاد تو را در کجا بیاویزم

کز این کبود نفس گیر در امان دارم؟

میان سینه من آتشی است چون فانوس

اگرچه خواستم این شعله را نهان دارم


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, عشق
شنبه 14 بهمن1391 11:22 |- SaVioR -|

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, گاه می اندیشم
شنبه 14 بهمن1391 11:15 |- SaVioR -|

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبارآلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور


مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه*ای ز امروزها*، دیروزها

دیدگانم همچو دالان*های تار

گونه*هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد


†ɢα'§ : دل نوشته, دلنوشته های من, عاشقانه, عاشقانه ها, مرگ من
شنبه 14 بهمن1391 11:10 |- SaVioR -|

ϰ-†нêmê§